خرید بک لینک
دیگه تصمیم خودمو گرفتم... هیچی هم نمی تونه مانع تصمیمم بشه! شنبه قراره یه لیست سیاه از شلوغای کلاس رو بدم به آقای مدیر تا یه احوالپرسی حسابی باهاشون داشته باشه! و حقیقتا این آقای مدیر ما چنان جبروتی داره که وقتی با بچه ها حرف میزنه من یکی که زهره ترک میشم اونام که از ترس زبونشون بند میاد مجبورم بفرستم ...اگه نفرستم حرفم پیششون بی اعتبار میشه... + نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:39 توسط سحر |

برچسب: لیست,سیاه, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

بالاخره شنبه موعود رسید و زنگ اول که هیچی...زنگ دوم گفتم بچه ها اینطوری نمیشه حتما باید آقای مدیر بیاد... و خیلی جدی و عصبانی به نماینده کلاس گفتم: آروین پا شو برو آقا رو صدا کن بیاد...بعضیا دیگه شورشو در آوردن و به هیچ طریقی درست شدنی نیستن! چند دقیقه بعد آقای مدیر با جبروت و عصبانیت وارد کلاس شد کلی خط و نشون کشید و چند نفری رو هم تشر زد و وقتی خوب فضا آماده شد گفت حرف آخرمو میگم: اینجا بهترین مدرسه ی شهره...فقط دانش آموز خوب و درس خون و مودب جاش اینجاس! چند نفری باید ازین کلاسا کم کنیم چون کلاسا خیلی شلوغه... اگر یک بار دیگه خانوم معلم ازتون شکایت کنه پرونده تون رو میدم زیر بغلتون که برین ا

برچسب: آقای,مدیر, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

در کلاس باز بود و دیدم مادری نگران پشت در ایستاده و منتظره که من برم پیشش خودشو معرفی کرد و ماجرایی رو که شنبه پیش اومده بود از زبان عرشیا تعریف کرد گفت تو رو خدا اجازه بدین فقط سر کلاس بشینه این اگه از مدرسه اخراج بشه معلوم نیس چه بلایی سرش بیاد دیگه بزرگ شده و من نمیتونم همهجا کنترلش کنم اینجا حداقل مطمئنم کجاس و جاش امنه... چقدر حرفاش مث یک پتک تو سرم فرود می اومد... چقدر از چهره ناراحتش شرمنده شدم اصلا قرار نبود هیچ کس اخراج بشه فقط یک تهدید در حد کلاس بود که بچه خیلی اونو جدی گرفته بود... مادر عرشیا رو آروم کردم و بهش اطمینان دادم که این کارو نمی کنیم مادرش چقدر نگران بود و بنده خدا چقدر

برچسب: مادر,عرشیا, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

کم گرفتاری و کار داشتم که این یکی هم اضافه شد

لطفا منو در جریان بازیهای لیگ اروپا بذارین

قرار شده شبایی که این دو تیم بازی دارن فرداش از طرفدارای تیم بازنده بپرسم

حالا چقدم که من از فوتبال بدم میاد حالا باید بشینم لیگهای جهانی رو هم دنبال کنم...

در ضمن تیم برنده هم باید شیرینی بیاره برا بقیه کلاس

پیشنهاد بدین شیرینی چی بگیریم ازشون؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 20:14 توسط سحر |

برچسب: بارسا,رئال؟, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

بعضی وقتها یه مطالبی رو سر کلاس می پرسن که واقعا تو جواب دادن اونها می مونم اینقدر خوب از مسایل سیاسی حرف میزنن که باورم نمیشه اینها فقط 11 یا 12 سالشونه مطالب جغرافی هدیه علوم وهمه همون مطالبی هست که من زمان تحصیل خودم می خوندم و الان شکل صفحات یه کمی عوض شده و این مطالب کهنه دیگه پاسخگوی این نسل نیست... داشتم از شمال کشور حرف میزدم و بحث کتاب و تو ضیح میدادم و اینکه شغل بیشتر مردم کشاورزیه که دیدم میگن خانم تو شمال الان مردم بیشتر از طریق تفریحی توریستی کسب درآمد میکنن دیگه کشاورزی کم شده... میام کشورای خارجی رو درس بدم نصف بیشتر بچه ها رفتن و از نزدیک دیدن و در حقیقت اونا به من درس میدن از

برچسب: بچه,باهوش,هستند, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

بیچاره احمد رضا ! دوباره که از کلاس بیرونش میکنم و هر دو بار همون لحظه معاون مدرسه از پشت کلاس رد میشد.. امروز چنان کتکی خورد که دلم میخواس برم از زیر دست معاون بکشمش بیرون!!! خوب تقصیر خودشه خیلی سر کلاس شیطونی میکنه و حوصله مو سر میبره...منم که نمیتونم بچه ها رو تنبیه کنم مبفرستمشون دفتر و خدا رو شکر دفتر نزدیکه سری قبل که کتک خورد تا آخر ساعت نمی تونست گردنشو بالا بگیره بس که پس گردنی محکمی خورده بود... احمد رضا منو ببخش!!! + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:15 توسط سحر |

برچسب: احمد,رضا, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

صفحه بندی