دیگه تصمیم خودمو گرفتم...
هیچی هم نمی تونه مانع تصمیمم بشه!
شنبه قراره یه لیست سیاه از شلوغای کلاس رو بدم به آقای مدیر تا یه احوالپرسی حسابی باهاشون داشته باشه!
و حقیقتا این آقای مدیر ما چنان جبروتی داره که وقتی با بچه ها حرف میزنه من یکی که زهره ترک میشم اونام که از ترس زبونشون بند میاد
مجبورم بفرستم ...اگه نفرستم حرفم پیششون بی اعتبار میشه...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:39 توسط سحر |
لطفا منو در جریان بازیهای لیگ اروپا بذارین
قرار شده شبایی که این دو تیم بازی دارن فرداش از طرفدارای تیم بازنده بپرسم
حالا چقدم که من از فوتبال بدم میاد حالا باید بشینم لیگهای جهانی رو هم دنبال کنم...
در ضمن تیم برنده هم باید شیرینی بیاره برا بقیه کلاس
پیشنهاد بدین شیرینی چی بگیریم ازشون؟؟؟
بیچاره احمد رضا !
دوباره که از کلاس بیرونش میکنم و هر دو بار همون لحظه معاون مدرسه از پشت کلاس رد میشد..
امروز چنان کتکی خورد که دلم میخواس برم از زیر دست معاون بکشمش بیرون!!!
خوب تقصیر خودشه خیلی سر کلاس شیطونی میکنه و حوصله مو سر میبره...منم که نمیتونم بچه ها رو تنبیه کنم
مبفرستمشون دفتر و خدا رو شکر دفتر نزدیکه
سری قبل که کتک خورد تا آخر ساعت نمی تونست گردنشو بالا بگیره بس که پس گردنی محکمی خورده بود...
احمد رضا منو ببخش!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:15 توسط سحر |